نخ وسوزنت را بردار!

وتمام زخم های پیراهن کودکی ایت را بدوز!

چرا که همراه ترین این سا ل های تو بوده است.

هیچگاه او را بر زمین نیانداز!

حداقل او لایق این هست که؛

بر جا رختی ایت آویزانش کنی!

تا هر وقت که غریبانه ؛

به او نگاه می کنی؛

تمام خاطرات کودکی ات؛

به صورت کبوتر های سفید؛

روی ضریح احساس تو بنشینند.

اکنون برو ؛

جا لباسی ناخودآگاه دوران کودکی ایت را باز کن!

وبا تمام وجود؛

گل های گل گلی پیراهن دوران سر مستی ایت را ؛

با تمام وجود بو بکش ؛

وبارها و بارها ؛

ان را ببوس!

تا نشانی ایت را دو باره بازیابی!