خدا كُنَد...

خدا كُنَد كه كسي تير اينچنين نَخورَد

بدونِ دست به يك لشگر ِ لعين نَخورَد 

سه شعبه تا كه رها شد نشستم و گفتم

خدا كند كه به آن چشم ِ نازنين نَخورَد

بدونِ دستْ كسي كه تَنَش پُر از تير است

خدا كند ز بلندي فقط زمين نَخورَد 

كنار ِ پيكرت افتاده استخوانِ سرت

خدا كند كه كسي گُرز ِ آهنين نَخورَد

به رويِ دست زدم تا كه دادمت از دست

بدونِ تو كه كسي آب بعد از اين نَخورَد...


غدیر

امیر بود از ازل دوباره در غدیر شد